پارت سی :

خودکاری را برداشت و شروع به نوشتن اطلاعاتی در گوشه‌ی پرونده‌ کرد. می‌دانست گفتن حرف‌هایی که در ذهنش بود در این شرایط برای این دختر سنگین بود و او هم نمی‌دانست چرا به طرزی عجیب بعد از این همه‌ ماجرا و خستگی حس انسان‌دوستانه‌اش گل انداخته بود.
در ذهنش دنبال راه‌حلی برای نحوه‌ی بیان کردن گشت و بعد از چند لحظه نگاهی به او انداخت و گفت:
- فردا برید مرکز پلیس و چیزهایی که گفتید رو

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    00

    نه مقتول۶بودوتاس که عدد۶نشون میدادپس ممکن قتل نیلاربطی به امدن معبودنباشه ازقبل قراربودکشته بشه🙏

    ۲ هفته پیش
  • مریم دولتیاری | نویسنده رمان

    این تئوری خوبی بود خوشم اومد از دقتتون😅

    ۲ هفته پیش
  • اسرا

    00

    خوب کی فکرتحقیق توذهن معبودانداخته بعدنقاشی قتل۶ شب به دست معبودرسیدنیلاقراربودداستانش بگه چرانگفت🤔🙏

    ۲ هفته پیش
  • مریم دولتیاری | نویسنده رمان

    چون نتونست بگه. ساعت شش عصر هم نبود

    ۲ هفته پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.